تبلیغات
آسمان پر ستاره - مطالب سرگرمی
اولین کیف چرمی که دوختم البته با چرم مصنوعی

کیف



طبقه بندی: سرگرمی،
برچسب ها: کیف، کیف چرمی، کیف خانگی،

تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 05:07 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
خرس های پولیشی دو قلو
خرس



طبقه بندی: سرگرمی،
برچسب ها: عروسک های پولیشی، خرس پولیشی،

تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 05:04 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
تاریخ : یکشنبه 3 آذر 1392 | 02:14 ق.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات



طبقه بندی: سرگرمی،
برچسب ها: تورم، کاهش قیمت ها،

تاریخ : سه شنبه 23 مهر 1392 | 02:46 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات



طبقه بندی: سرگرمی،
برچسب ها: عکس، سرگرمی،

تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو          با کسی جز دوست همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر               عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی                    با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان                لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم             در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره  دنیای ما                          قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ                 ماجرای بزبز قندی و گرگ 
غصه هرگز فرصت جولان نداشت         خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود      ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر  !             همکلاسی ! باز دستم را بگیر
 مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست       آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
 حال ما را از کسی پرسیده ای ؟        مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
 حسرت پرواز داری در قفس؟         می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟ 
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟          آسمان باورت مهتابی است ؟
هرکجایی شعر باران را بخوان           ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن !              کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم و سرد            سادگی هایم به سویم باز گرد!



طبقه بندی: سرگرمی، شعر و دلنوشته،
برچسب ها: شعر، کودکی،

تاریخ : شنبه 20 مهر 1392 | 02:26 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.
وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتی همه مادرای دنیا...
---------------------------- 
پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !
-------------------- 
شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان ...
-------------------- 
خورشید
هر روز
دیرتر از پدرم بیدار می شود
اما
زودتر از او به خانه بر می گردد !
-------------------- 
به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن
ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !!!
--------------------   
سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود پدرم ؛
--------------------  
سلامتیه اون پسری که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
..
 20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....
... ... ... ... ..
 30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
..
باباش گفت چرا گریه میکنی..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...! :(
--------------------  
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
... ... ... ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد چون جوهرش داره یواش یواش تموم میشه …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها
--------------------  
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛
اشک‌های مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش .
  --------------------
دست پر مهر مادر
تنها دستی ست،
که اگر کوتاه از دنیا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...
  --------------------  
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
... ... ...
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!
پسر میگه : بازم من شیرم...
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟
پسر میگه : بابا تو شیری...!!
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتی هرچی پدره
--------------------
پدر
تنها کسیست که میتوان "دوستت دارم"‌هایش را باور کرد
حتی اگر نگوید...
--------------------  
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه
اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش!
--------------------  
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی! مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
--------------------  
پدرم هر وقت میگفت "درست میشود"...
تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!
--------------------  
مردان پیامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پیامبران را توانسته‌اند به زیر سوال ببرند؛
ولی قداست مادران را هرگز..!
--------------------  
آدم پیر می شود وقتی مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــدا میزند اما جوابی نمیشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر..............
--------------------  
تو 10 سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگی : " ولم کنین "
تو 20 سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون"
تو 30 سالگی : " حق با شما بود"
تو 35 سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگی : " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو  هفتاد سالگی : " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...!
بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
--------------------  
بهشت از آن مادران است در حالی که به جز پرستاری و نگهداری از فرزندان ، هیچ حق دیگری نسبت به آتها ندارند و برای بیشتر چیزها اجازه ی بابا لازم است !!!!!
--------------------  
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری
--------------------  
اگر 4 تکه نان  خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است



طبقه بندی: سرگرمی، داستانک های جالب، شعر و دلنوشته،
برچسب ها: نوشته های کوتاه،

تاریخ : جمعه 19 مهر 1392 | 07:08 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
مواد لازم :
شکلات تخته ای : 60 گرم
پودر قند : 40 گرم
کره : 30 گرم
پودر کاکائو : 2 قاشق غذاخوری سرخالی
خامه : 30 گرم
زرده تخم مرغ : 2 عدد
شیر : 2 قاشق غذاخوری
گردو خرد شده : به مقدار دلخواه

طرز تهیه :
پودر قند، پودر کاکائو و کره به دمای محیط رسیده رو باهم مخلوط کنید.


شکلات تخته ای رو توی ماکروفر ذوب کنید و به مواد اضافه کنید.
sh03.jpg (386×288)

و با قاشق هم بزنید .
sh04.jpg (386×288)

در ظرف دیگری زرده های تخم مرغ رو بزنید تا کرم و کشدار بشه.
sh05.jpg (386×288)

خامه ، شیر، گردو و مواد شکلاتی رو با هم مخلوط کنید.


مواد رو داخل یه ظرف شیشه ای بریزید و روی کتری به مدت 10 دقیقه بزارید تا مواد شل بشه
sh08.jpg (386×288)

داخل ظرف سرو بریزید و داخل یخچال بزارید و بعد از یک ساعت اونو تزیین کرده و نوش جان فرمایید.
sh10.jpg (386×288)




طبقه بندی: سرگرمی،
برچسب ها: آشپزی، شکلات صبحانه، طرز تهیه شکلات صبحانه،

تاریخ : پنجشنبه 18 مهر 1392 | 01:12 ق.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟

سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.

شما اطرافیان خود را چگونه نقاشی می‌کنید؟



طبقه بندی: سرگرمی، داستانک های جالب،
برچسب ها: داستان، سرگرمی، نقاط ضعف، نقاط قوت،

تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 05:35 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
بعد از اینکه پست قبلی رو گذاشتم با صحبت های جالبی از دکتر غلامرضا فدایی رئیس دانشکده کتابداری دانشگاه تهران مواجه شدم که در سایت نهاد بود:

اینکه گفتند کتابداران معمولا بیکار نمی مونند ولی نمونه این بیکاری خود منم که کار کتابداری پیشکش حتی با وجود مهارت های خیلی زیاد در کامپیوتر و نرم افزارهای مختلف نتونستم در این آشفته بازار بازار کار، کاری برای خودم دست و پا کنم و خیلی از دوستان و همکلاسانم هم همینطور که یکی از اونها رفته تو کار بیمه یکی مالی یکی ... و حتی بعضی از همکلاسانم رو که خبر دارم با وجود اینکه فوق لیسانشون رو هم گرفتند بازم بیکارند.




دكتر غلامرضا فدایی، رئیس دانشكده كتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه تهران در گفتگو با روابط عمومی نهاد كتابخانه های عمومی كشور گفت: باید ارتباط بین كتابخانه ها از طریق كتابداران و از طریق سیستم خود نهاد كتابخانه ها با دانشگاه منظم و صمیمانه تر باشد. گفتگو بین این دو نظام بسیار مهم است و نیاز به زمان و امكانات دارد.

دكتر فدایی در خصوص آینده شغلی رشته كتابداری در كشور نیز گفت:‌ نمی شود رشته ها را با هم مقایسه كرد. مثلاً كتابداری با فیزیك اتمی قابل مقایسه نیست. بی شك پزشكی یا فیزیك اتمی رشته های پولسازی هستند. این به تلاش فرد بستگی دارد. نیاز جامعه به كتابدار بسیار زیاد است و فارغ التحصیل كتابدار بسیار زیاد است و فارغ التحصیل كتابداری خیلی كم بیكار می ماند.

وی درباره آمارهای موجود بازار كار در رشته كتابداری افزود:‌ من در چند ماه گذشته چندان اشرافی به آمارهای موجود نداشتم اما یك نكته واضح است كه اصرار دانشگاه های گوناگون برای تربیت متخصص كتابداری نشان دهنده نیاز است. یعنی زمینه كار وجود دارد كه دانشگاه نیز به سراغ تشكیل این رشته و گروه می رود.

این استاد دانشگاه با اشاره به رشته كتابداری در دانشگاه ها گفت:‌ كتابداری یك كار مكانیكی نیست كه فقط به انتقال كتاب از مخزن به مخاطب محدود شود. در كتاب خودم یعنی «مقدماه ای بر هویت كتابداری و اطلاع رسانی» كه نهاد كتابخانه ها اقدام به چاپ آن كرده در اینباره بسیار مفصل بحث شده است.

رئیس دانشكده كتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه تهران در پایان خاطر نشان كرد:‌ پس از ورود آقای واعظی به نهاد كتابخانه های عمومی كشور، نقش كتابدار بیشتر به چشم آمد. نهاد از این نظر خیلی مطرح شد و طرح های جالبی ارائه گردید و سطح كارایی كتابداران را بسیار بالا برد.


و نکته خیلی جالب دیگه اینکه من هم امسال در آزمون نهاد قبول شده بودم و میشه گفت تمام شرایط لازم رو داشتم که در مصاحبه قبول شوم ولی بعدا از طریق کانالی فهمیدم که نهاد فقط آقایان رو قبول کرده یکی نیست بهشون بگه پس چرا از دخترای بیچاره دعوت به مصاحبه کردید.


مثل اینکه خیلی دلم پره...
..




طبقه بندی: کتابداری و اطلاع رسانی، سرگرمی،
برچسب ها: دکتر غلامرضا فدایی، بیکاری، کتابداران بیکار، معضل بیکاری کتابداران،
دنبالک ها: صحبت دکتر فدایی در سایت نهاد،

تاریخ : یکشنبه 7 مهر 1392 | 11:55 ب.ظ | نویسنده : زینب نظری | نظرات
تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • دانلودیوم